فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
46
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
فارابى اندازد ، همچو فار آبى در حوض خجالت خوض كند و عنقاى قاف فكرش اگر بر نتايج سينهء ابن سينا تازد ، همچو مرغ سينهاش « 1 » بر زمين تردد افكند . و بىتكلّف اگر چه در مبادى حال تصوّر رتبت علمى معلّمان ، انفاذ « 2 » مباحثات علوم عميقه را دافع گشته بود و مشاغل سلطنت و جهاندارى ، ايقاد مشاعل « 3 » معارف ( 26 - پ ) دقيقه را مانع شده ، فامّا كرّات در محفل همايون ، كبار علماى اعلام و اين ضعيف مستهام القاى دقايق « 4 » مباحثات نموده باشيم « 5 » و تصرّفات دانشورانه كه مقبول هر دانشمند فرزانه باشد ، از تتق ضمير منير آن حضرت چهره گشوده باشد ، بلكه سؤالات مشكله و واردات معظله در مباحث علوم شرعيّه و عقليّه در وقت ملاقات علماى جليل ، و ان كان اقلّ من القليل ، از خاطر فيض مآثرش ظاهر و باهر گشته . و امّا وصف لطف طبع خاقانى زياده از مدايح زبانى و محامد بيانىست . خسروى كه طبع انورى او نور حدقهء « 6 » سخن آرايى گردد « 7 » و كمال طبيعتش آب از حديقهء سنايى ببرد ، اگر نهفته مخزن خاطر را به انتظام درر معانى پردازد ، خمسهء نظامى را بىنظام سازد . لا جرم صنعت ارباب نظم و استعداد در دورانش با رواج و ناظمان درّ سخن « 8 » در زمان او بر فرق فرق درّة التّاجند . در وصف دانش « 9 » اى فهم ترا كمال دانش * جوشان ز دلت زلال دانش هر گل كه به باغ جان « 10 » نهفته * در گلشن طبع تو شگفته هر سرّ كه از آن دقيقتر نيست * هر بحر كزان عميقتر نيست در نزد فطانتت « 11 » عيان است * در نهر طبيعتت روان است چون دانش تو خرد نداند * ناچار بيان در او بماند « 12 »
--> ( 1 ) . P : پيش ( 2 ) . K : انقاد ( 3 ) . P : مشاغل . . . مشاغل ( 4 ) . P : ابقاى دعاى ( 5 ) . P : باشم ( 6 ) . P : در حديقه ( 7 ) . P : آورد ( 8 ) . P : در مبخش ، K : سخنش ( 9 ) . P : شعر ( 10 ) . P : جهان ( 11 ) . P : فطانت ( 12 ) . P : ناچار در او بيان نداند